مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامن گیر یا رب منزلی بود
هنر بی عیب حرمان نیست لیکن
ز من محروم تر کی سائلی بود
بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته دانست
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
((تو و عشق)) ( يا (من و مرگ)).!
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست
گفتمش پايان آن را هم بـگـو گفت پايانش همه شرمندگيست
گفتمش درمان دردم را بـگـو گفت درمانی ندارد! بی دواست
گفتمش يک اندکی تسکين آن گفت تسکينش همه سوز وفناست
ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻘﺮﺍﻁ ﺣﮑﯿﻢ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺑﻮﺩ .ﻋﻠﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ . ﺷﺨﺺﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﯾﺎﻥ ﺭﺍﺩﯾﺪﻡ . ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ.ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﻭﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ .ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺧﯿﻠﯽﺭﻧﺠﯿﺪﻡ .ﺳﻘﺮﺍﻁ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺭﻧﺠﯿﺪﯼ ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ :ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ .ﺳﻘﺮﺍﻁ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻣﯽ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﺪﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺩﻟﺨﻮﺭ ﻭ ﺭﻧﺠﯿﺪﻩ ﻣﯽﺷﺪﯼ ؟ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰﺩﻟﺨﻮﺭ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﻡ .ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﺩﻟﺨﻮﺭ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .ﺳﻘﺮﺍﻁ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﭼﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻣﯽﯾﺎﻓﺘﯽ ﻭ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ؟ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻭﺷﻔﻘﺖ .ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻃﺒﯿﺐ ﯾﺎ ﺩﺍﺭﻭﯾﯽ ﺑﻪﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ .ﺳﻘﺮﺍﻁ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯽ .ﺁﯾﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺴﻤﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ؟ﻭ ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﻧﺎ ﺩﺭﺳﺖﺍﺳﺖ ، ﺭﻭﺍﻧﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ؟ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﺶ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪﻫﺮﮔﺰ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ؟ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﻧﺎﻣﺶ ﻏﻔﻠﺖﺍﺳﺖ.ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻭ ﺭﻧﺠﺶ ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺳﺖﺩﻝ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩ .ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻃﺒﯿﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺟﺎﻥﺭﺳﺎﻧﺪ .ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺩﻟﺨﻮﺭ ﻣﺸﻮ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﮕﯿﺮ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺪﻩ ." ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻔﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﺖ،ﺳﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﮕﺸﺘﻢ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻡ ﺗﻮﯼ ﻧﮕﺎﻫﺖ، ﺩﻝ ﺳﺎﺩﻩ ﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﺳﻔﺮﻡ ﺑﻮﺩ،ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﻤﺠﺎ ﻫﻤﺴﻔﺮﻡ ﺑﻮﺩ،ﻣﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻭﻝ ﺁﺧﺮ ﺭﺍﻫﻮ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ،ﺗﭙﺶ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﮔﻬﺎﻡ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ چشیدم
دوباره اومدی توی خیالم
چقدر خوب بود اگه بودی کنارم
یهو رفتی نمیدونم چی شد که
بهت برخورد نمی پرسی تو حالم
بهت گفتم نمی مونی همیشه
بهم گفتی که من در اشتباهم
بهت گفتم زیاد بودند مثل تو
بهم گفتی تو هستی تکیه گاهم
بهت گفتم موانع ها زیادند
بهم گفتی نمی ذاری بدن اونها عذابم
بهت گفتم مهم نیستی واسه من
بهم گفتی دوستت دارم کلامم
حالا نیستی پیش من وای چقدر زود
همه حرفات شدند سوهان خوابم
داری کم کم میری از قلب من تو
هنوز خالیه عکست توی قابم
تو رفتی و نموندی عیب نداره
فقط من فهمیدم تنهام تو راهم
دوباره میشم عاشق خوب میدونی
اما یادت همیشه هست تو حالم
خداحافظ عزیز رفته از یاد
منم اونکه می گفتی بی تو زارم