دلم را با غم مادر نوشتن / غبار چادر خاکی نوشتن
خدا بر بیرق عشاق زهرا(س) / نوشت این طایفه شاه بهشتند . . .
.
.
.
غُربت آبادِ دیار آشناییها، بقیع!
همدم دیرینه غم هاى ناپیدا بقیع!
در تو حتّى لحظه ها هم بى قرارى مى کنند
اى تمام واژه هاى درد را معنى ، بقیع!
.
.
.
رفتی تو و زینبت ز غم می سوزد / آتش ز نوایش به دلم افروزد
این خانه عزاخانه شود بار دگر / هر گاهنگاه خود به در می دوزد
شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسلیت باد
بوي باران ميـدهد امشب هـواي انتـظار
چتر دل را ميگشــايم در هـواي انتـظار
پر شـده از ابر هجـرت آسـمان اشـتياق
ميـدهم تـاوان هجـرت در ازاي انتـظار
ميـزنم قـاب خيـالت را به ديــوار دلم
مي نشينم سـر به ديوار از جفـاي انتـظار
حجمي از يادت نمـايان شد ز پشت پنجره
ميـرسد از پشت در اينك صـداي انتـظار
يـاد تـو گل كرده امشب تا به گلـدان دلم
پر كشـد بـوي نجيبت در فضـاي انتـظار
بسكه چشم من ز لاي در به سوي كوچه است
جـا گرفته در نگــاهم رد پـاي انتـظار
من «رهــا» سـازم عنان اختـيارم را دگر
تـا فـدا سـازد وجودش را بـراي انتـظار
چوپان ... ما دروغگو نبود
او فقط تنها بود و از فرط تنهايي فرياد گرك امد سر ميداد افسوس كه كسي تنهايي اش را درك نكرد و همه در پي گرك بودند در اين ميان فقط گرك فهميد كه چوپان تنهاست